۱۳۸۷ آذر ۲, شنبه

کتاب، داروی جامعه بیمار ما

2 آذر 1387
اصفهان امروز-زهرا محمدی
وقتی کنار مادی نیاصرم واقع در میدان انقلاب قدم می زنی، در بین لباس فروشی هایی که یک سوی مادی قرار گرفته اند مغازه ای را می بینی که هیج سنخیتی با مغازه های اطراف خود ندارد. روی سر در این مغازه نوشته شده "انتشارات اندیشه"؛ اما نه به انتشاراتی ها شبیه است و نه با کتابفروشی های سطح شهر همخوانی دارد.
کتابفروشی اندیشه با 25سال سابقه فعالیت مانند انباری از کتاب است که هیچ اثر و نشانی از نظم، ترتیب و یا چیدمانی خاص برای کتاب ها در آن مشاهده نمی کنی، اینجا تنها کوهی از کتاب خاک گرفته را می بینی که به دلیل محدودیت فضا و قفسه روی زمین چیده شده و فاصله چندانی تا رسیدن به سقف ندارند. دلت برای کتاب هایی که زیر زیر قرار گرفته اند، می سوزد. آیا چشم کسی به آنان می افتد. اما به هر جهت امروز این کتابفروشی پایگاه عاشقان کتاب شده است. هرچند در این مغازه بر خلاف دیگر کتابفروشی ها، آزادی و اختیار کامل برای جستجوی کتاب را داری، ولی به دلیل فضای اندکی که به مشتری اختصاص یافته (تازه قسمتی از آن را هم یک صندلی فرسوده و نیمه شکسته ای پر کرده است) اگر ندانی چه کتابی را می خواهی باید از جستجو و یا مشاهده عناوین کتاب صرف نظر کنی.
صاحب کتابفروشی اندیشه، پس از سال ها فعالیت در شغل کتابداری در کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان همچنان خستگی ناپذیر، عمر خود را روی کتاب گذاشته است. ناصر مطیعی با تاسیس این کتابفروشی در 16 آذرماه سال 1362 در راه توسعه فرهنگ کتابخوانی در شهر قدم برداشته و امروز به "تسبیح نویسندگان" معروف شده است. مطیعی بیشتر از اینکه یک کتابفروش باشد، کتابدار بوده است و این رفتار قابل توجه و آموختنی خود را با رسم امانت دادن کتاب به مشتریان کتابفروشی اش، کاری که امروزه کمتر کتابفروشی انجام می دهد، همچنان دنبال می کند.
وضعیت مغازه با آشفتگی و نابه سامانی 50 عنوان کتاب باعث شده که فروشنده همیشه مورد انتقاد مشتریان باشد، اما خود ناصر مطیعی نیز از وضعیت کنونی مغازه اش راضی نیست...
*با مغازه های اطراف که بیشتر لباس فروشی هستند، مشکلی ندارید؟
بهتر است خودتان تحقیق کنید. بیشتر آنها نسبت دیوانه به من می دهند و هر روز می گویند چرا این همه "آشغال"!! در این مغازه جمع کرده ای. آنها عقیده دارند که کتاب درآمدی ندارد و می گویند من کتاب ها را در این مادی بریزیم و یک لباس فروشی باز کنم تا حدقل شبی 50هزار تومان برای خانواده ام خرجی ببرم.
* عکس العمل شما چیست؟
آنها روح من را به آت و آشغال تشبیه می کنند، اما من عقیده دارم در جامعه بیمار ما؛ دارویی جز کتاب وجود ندارد.
* حالا آیا واقعاً کتابفروشی درآمد ندارد؟
سووالی کردید که دلم را به درد آورد. شرم آور است بگویم؛ اما درآمد من از کتابفروشی صفر است و دفترچه خرید و فروشم که طی 20 سال هنوز به پایان نرسیده، گواه این حرفم است.
* خودتان در روز چند ساعت کتاب می خوانید؟
با تمام گرفتاری هایی که در زندگی دارم حداقل یک ساعت در روز کتاب می خوانم، البته کتاب شعری به نام "ماه اما سرگردان" نیز منتشر کرده ام.
* چرا وضعیت کتابفروشی مطیعی پس از 30سال فعالیت هنوز به این شکل است؟
بسیاری از دوستان به من انتقاد می کنند که ظاهر مغازه ات اهانت به کتاب است، آنها اعتقاد دارند انبار درست کرده ام نه کتابفروشی، اما باید در جواب تمام کسانی که انتقاد می کنند بگویم امروزه که یک متر زمین، یک میلیون تومان است آیا چاره ای جز نگه داشتن این فضای محدود دارم؟
* اما اگر بخواهید در این فضای کوچک هم می توانید کتاب ها را ساماندهی کنید؟
متشکرم از اینکه به راحتی حرفتان را می زنید، من سال ها کتابدار کتابخانه دانشگاه اصفهان بوده ام و با طبقه بندی موضوعی آشنا هستم، اما چه کنم که فضای محدود اجازه چنین طبقه بندی را به من نمی دهد.
* آیا رسم امانت دادن کتاب را از شغل قبلی خود به یادگار دارید؟
در دانشگاه اصفهان دانشجو با ارایه کارت دانشجویی یک کتاب به امانت می برد و پس از یک هفته باز می گرداند، من فکر کردم خوب است این کار را در کتابفروشی نیز انجام دهم، اما این هزاران کارتی را که امروز مشاهده می کنید گویای این است که حداقل یک هزار جلد کتاب از من امانت برده اند و پس نیاورده اند.
* پس چرا ناصر مطیعی پس از این همه خیانتی که از همشهریان خود دیده، همچنان کارش را ادامه می دهد؟
متأسفانه بیشتر کارت هایی که به من داده می شود، باطل است و من این موضوع را می فهمم، ولی هنوز کارم را با کمال میل ادامه می دهم، برای همین است که می گویم درآمدم صفر است.
* شما 5سال پیش انجمن حفاظت از آثار تاریخی را در اصفهان تشکیل دادید، آیا همچنان عضو این انجمن هستید؟
ایده این کار از آقای حسامیان بود و اولین حرکت ما نیز پیرامون مترو و جلوگیری از عبور آن از چهارباغ عباسی آغاز شد. حال همیشه یکی از صحبت های ما پیرامون خیانتی است که در حق اصفهان به عنوان یک شهر توریستی شده است. همان طور که می دانید دومین درآمد کشور می تواند صنعت توریسم باشد که اقتصاد ما را تقویت می کند.
* آیا تاکنون این انجمن در زمینه مترو به نتیجه ای هم رسیده است؟
هرچقدر حرص و جوش خوردیم به ما گفتند شما که مدرکتان "مهندسی" نیست درباره عبور مترو اظهارنظر نکنید. اخیراً نیز می گویند شهر به مترو نیاز دارد و شما هم نماینده مردم نیستید.
* انشاءا... که صدسال عمر کنید، اما آیا تاکنون اندیشیده اید که در نبود شما سرانجام این کتاب ها چه خواهد شد؟
امیدوارم این کتاب ها به دست اهلش برسد، اما به خانواده ام وصیت کرده ام که پس از مرگم کتاب ها را به دانشگاه اصفهان اهدا کنند، زیرا من تمام عمرم را در این دانشگاه گذرانده ام و می دانم جای کتاب ها محفوظ خواهد ماند.
***
عابرین دور دست/ بی قرار نقش گنبد/ خیره بر گلبوته های دلنواز/ عاشق آیات خوش خط و نگار/ خویش را گرم تماشایند/ عابرین، ای عابرین بی قرار/ شاخه گلبوته ها کاین سان شما را می فریبد/ می دهد پیغامتان آرام از: فریادها، غم ها

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر