۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۴, سه‌شنبه

سوار بر موج شایعات به سوی ناکجاآباد

24 اردیبهشت 1387
اصفهان امروز - زهرا محمدی
سوار بر موج شایعات به سوی ناکجاآباد
در جوگیرشدن استاد هستیم
"اگر من استعداد هیچ کاری را نداشتم به من ثابت شد که در جوگیر شدن استادم، "این جمله یکی از دیالوگ های پایانی مهران مدیری در فیلم "مرد هزار چهره" بود؛ حرفی که میلیون ها نفر را خنداند، اما در عمق آن رازهای بسیاری نهفته بود.
دیالوگی که مصداق رفتار ما ایرانیان است و اگر نیم نگاهی به حوادث اتفاق افتاده شهرمان در چند ماه اخیر بیاندازیم، می بینیم که رفتار ما در رویارویی با این حوادث؛ گواه شایعه پراکنی ها و "جوگیرشدن" های ما بوده است.
شاید همه چیز از اواخر سال گذشته و طبق معمول از افزایش قیمت مسکن شروع شد؛ رشد بی رویه و به یکباره قیمت مسکن که به گفته بسیاری از کارشناسان املاک، در چند دهه اخیر بی سابقه بوده است، آنقدر دهان به دهان میان ما گشت تا تنشی عمیق میان مردم به وجود آورد.
افزایش قیمت مسکن از شایعه پراکنی شروع شد و با استقبال مردم از خرید و فروش آن بالاخره به حقیقت پیوست و در این میان تنها کسی که مثل همیشه متضرر شد، ما مردم بودیم.
یک ماه بعد زمزمه هایی از سهمیه بندی شدن پودر ماشین لباسشویی و گرانی اش به گوش رسید و با شروع این زمزمه ها، ما بودیم که دوباره به بازار هجوم آوردیم و با خرید پودرهای ماشین لباسشویی و انبار کردن آنان در منازلمان بر کمیابی این کالا دامن زده و افزایش قیمتش را با جان و دل پذیرفتیم، به طوریکه مدتی بعد که تولید پودر لباسشویی به همان روند قبلی خود بازگشت، شایعه پراکنی ها و جوگیرشدن های ما کار خود را کرده بود و وضع بازار همین است که هم اکنون می بینید. در این میان تنها کسی که مثل همیشه متضرر شد، ما مردم بودیم.
چندی بعد نوبت به مرغ رسید. این بار بحث و جدل میان مرغداری ها، کشتارگاه ها و دولت بود که ما را جوگیر کرد و ما با شایعه پراکنی هایمان، هیزم این آتش را زیاد کردیم و آن را شعله ورتر ساختیم. آری، از ترس کمیاب شدن و گران شدن مرغ، به سوی بازارها حرکت کردیم.
در همان زمان من خود شاهد بودم که شهروندی وارد مغازه ای شد و از فروشنده پرسید "آقا مرغ دارید؟"
و او با شنیدن جواب مثبت فروشنده تقاضای خریدن 20 عدد مرغ کرد و من که کنجکاوانه به گفتگوی میان او فروشنده گوش می دادم، پرسیدم: "بخشید آقا حتماً مهمان دارید؟" گفت: "نخیر، مگر شما نشنیده اید که مرغ نایاب شده است".
دوباره پرسیدم: "حالا چرا 20 عدد، قحطی که نیامده است" و او جوابی برای گفتن نداشت، زیرا "جوگیر" شده بود.
در اسفندماه شاهد نایابی مرغ گرم در مغازه ها بودیم و بعد از آن هم با افزایش قیمت مرغ روبه رو شدیم، که صدها هزار بار بدتر از کمیابی یا نایابی آن بود.
و در این میان پولدارها، خودروهای زانتیا و 206 خود را انباشته از مرغ گرم گران کردند و بی پول ها هم فقط نگاه کردند و دوباره ما مردم بودیم که چوب خوردیم و در این دعوا متضرر شدیم.
تا اینکه بالاخره در سال جدید شایعه های ما نفتی شد و طلای سیاه، زاینده رود را آلوده کرد.
در این میان، با اعلام آلودگی آب شرب اصفهان از سوی برخی منابع و مراجع غیررسمی، انبارهای منازلمان را از آب معدنی انباشته کردیم.
پشت در کارخانه های آب معدنی صف کشیدیم و زمزمه کردیم که آب معدنی کمیاب شده است و در این میان گروهی از مغازه داران سودجو، از جو حاکم بر شهر و میان شهروندان سوء استفاده کردند و آب معدنی هایی که ماه ها در مغازه هایشان مانده بود را با قیمتی کلان به فروش رساندند.
و ما هم با بیان اینکه "آب شهر بوی نفت می دهد و بچه همسایه با خوردن آن مسموم شده است و ..." بسته بسته آب معدنی با قیمت های بالا خریدیم و انبار کردیم.
آری، دوباره ما مردم بودیم که ضرر کردیم.
شایعات ادامه یافت؛ بعد نوبت به گوجه فرنگی رسید و اکنون هم نوبت به برنج رسیده است.
این ها موج شایعاتی بود که در چند ماه اخیر در شهرمان سر وصدا کرده است. شایعاتی که ما را بر اوهام فرو برد، بر باورهایمان رخنه کرد و در زندگی مان اثر گذاشت. در همه این شایعات؛ ما بودیم که ضرر کردیم و باز هم ضرر می کنیم و بر خلاف مردم کشورهای دیگر که وقتی با مشکلی رو به رو می شوند، تلاش می کنند تا جو حاکم بر آنها اثر نگذارد و به دنبال واقعیت بروند و با تأمل و اندیشه آن مشکل را از سر راه خود بردارند، ما با شایعه پراکنی ها از کاه برای خودمان کوه می سازیم.
دوستی که برای یک مأموریت شغلی به کشور آلمان رفته بود، تعریف می کرد: "روزی مشاهده کردم که خودروهای شهرداری این کشور کیسه هایی از سیب زمینی را از مغازه ها جمع کرده و به درون خودرو پرتاب می کنند، جویای علت آن شدم، گفتند اخیراً قیمت سیب زمینی در این کشور افزایش یافته است و مردم آن را از برنامه غذایی خود حذف کرده اند و اینها سیب زمینی هایی است که در مغازه ها مانده و کسی خریداری نکرده است".
حالا خودتان مقایسه کنید؛ ما دایره شایعه را وسیع تر می کنیم و آن را حقیقتی دست نیافتنی جلوه می دهیم. به طوری که شاهد بودیم به دلیل موج شایعه در سهیمه بندی شدن پودر لباسشویی یا گرانی مرغ، دیگر مسئولان از انعکاس واقعیت ها می ترسیدند یا طفره می رفتند.
آیا تصور نمی کنید علت بسیاری از این گرانی ها خودمان هستیم که با شایعه پراکنی و جوگیرشدن هایمان و جمع کردن و انبارکردن کالاها و اجناس در منازلمان برای روز مبادا، دیگر جایی برای بحث های کارشناسی پیرامون مشکلاتی که با آنها روبرو می شویم، باقی نمی گذاریم.
آری، ما اگر در هیچ کار استعداد نداشته باشیم، در "جوگیر" شدن استاد هستیم.